تبليغاتX
راه زندگی

راه زندگی

راه خدا و زندگی

تجربه

ما به دیگران خدمت میکنیم زیرا خداوند را دوست داریم اگر هر دلیل دیگری در پشت کار به اصطلاح خیرمان نهفته باشددیگر آن کار خیر نیست

ما از طریق تجربه می آموزیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:44  توسط پویا پویا 

اینچنین باش

 

        گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن، همچو رود باشفقت و مهربان باش، همچو خورشيد اگركسی اشتباه كردآن رابپوشان، همچو شب وقتی عصبانی شدی خاموش باش، همچو سكوت متواضع باش و كبر نداشته باش، همچو خاك بخشش و عفو داشته باش، همچو دريا اگرمی خواهی ديگران خوب باشند خودت خوب باش، همچو آينه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:41  توسط پویا پویا 

داستان و پیام آن

 

     لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم . وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند
جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند
زن نیازمند، در حالی که اصرار میکرد گفت: آقا، شما را به خدا ، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم
جان گفت نسیه نمیدهد
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من
خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو ؟
لوئیز گفت: اینجاست
.«لیستت را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هرچه خواستی ببر»
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد ، از کیفش تکه کاغذی در آورد، و چیزی رویش نوشت وآن را روی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت
خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد. کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند
در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است
کاغذ، لیست خرید نبود، درخواست زن از خدا بود که نوشته بود: " ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورد کن "
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت ومتحیر خشکش زد
لوئیز خداحافظی کرد و رفت


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:23  توسط پویا پویا 

داستان و پیام آن

داستان عقاب

سرخ پوستی از تبار پاسیاه این داستان را تعریف می‌كند:
در حالی كه از نواحی صخره‌ای یكی از مناطق بالا می‌رفت، ‌سرخ پوست دیگری را دید كه به لانه عقابی رسید. تخمهای زیادی در لانه بودند ولی او موفق شد تنها یكی از آنها را بدزدد و به دهكده خودش ببرد. او تخم [عقاب] را در لانه یكی از مرغ ها قرارداد و پس از اینكه جوجه سر از تخم در آورده، ‌به دنبال مرغ مادر به راه افتاد و باور می‌كرد كه خودش هم یك مرغ است. تمام روز را عقاب همانگونه كه مرغان سر به زمین دانه می‌خوردند، راه می‌رفت و در میان آشغالها نوك می‌زد و كرمهایی برای خوردن پیدا می‌كرد.
یكی از روزها كه، عقاب دیگر بزرگ شده بود، پرنده عظیم‌ الجثه‌ای را دید كه در آسمانها پرواز می‌كند. به سوی مادر مرغها رفت كه چیز های زیادی در مورد دنیا می‌دانست، ‌و پرسید: "آن چه پرنده ای است؟"
مرغ پیر گفت: "یك عقاب است."
عقاب جوان گفت: "اینگونه پرواز كردن باید خیلی دلپذیر باشد، و به آن پرنده بزرگ خیره شد."
مادر بزرگ گفت: "بله، ولی تو باید پرواز كردن را فراموش كنی، چون تو یك مرغ هستی."
عقاب در میان مرغها و آشغالها به زندگی‌اش ادامه داد.


انسانهای اگاه عقاب هستند،

 ‌ولی باید هویت خود را تشخیص دهند.

 

 به عنوان عقاب باید مسئولیت آنچه هستیم را بپذیریم

و در مقابل عواطف، ‌دیدگاه و تلاش دیگران برای كنترل ما، ‌عكس العمل نشان ندهیم.

 ما باید در زندگی مان تأثیرگذار باشیم.

 نه متاثر از دیگران.

 این تفاوت بین یك یك انسان آزاد و بردگان است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:20  توسط پویا پویا 

قدرت شكر گذاري

قدرت شكر گذاري قلب را مي گشايد و به عشق اجازه ورود مي دهد، اما وقتي كه عشق مي آيد و ما هديه هاي روح الهي و زندگي را دريافت مي كنيم راه باز نگاه داشتن جريان اين هديه ها روحيه شكر گزاري مستمر است
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:40  توسط پویا پویا  | 

تنفر و عشق

شما نمیتوانید با تنفر داشتن از دیگری خودتان را به خدا نزدیکتر کنید، چه معتقد باشید که این خشمی بجاست و یا نه. رابطه میان روح - که شما هستید - و خدا بر اساس عشق است. و جاییکه عشقی پاک وجود دارد، هیچ جایی برای هیچ نوع خشمی وجود ندارد. زبان روح

راز در اینست که کسی نمی‌تواند بدون عشق زندگی کند. شما باید نوعی از آن را بیابید که با آرایش معنویتان هماهنگ باشد.به محض داشتنش، آن را چنان حساس و ظریف می‌یابید که ممکن است همچون آب از میان انگشتتان بریزد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:38  توسط پویا پویا 

آمبولانس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۲۱ مرداد: پشت آمبولانس این چنین نوشته بود:

                                                                 حادثه خبر نمی دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:9  توسط پویا پویا  | 

در مسیر زندگی

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:50  توسط پویا پویا  | 

درسهای زندگی

صدای خدا اغلب توسط چیزهایی که در زندگی بیرونی مردم اتفاق می افتد با انهاصحبت می کند

جستجوی شادی همان طلب خداست

تنها چیزی که واقعا مهم است اینست که ایا میتوانیم روزی عشق خدا را در این زندگی بیابیم؟

در سخت ترين ودردناک ترين لحظات انسان در اغوش خداوند است

(در روز بيست و هفتم آگوست۲۰۰۷)  معادل دوم شهريور سياره مريخ يكي از درخشانترين اجرام قابل رويت در آسمان خواهد بود. رويدادي بسيار نادر كه آنرا حلول دو ماه در يك آسمان مينامند. براي مشاهده و رصد اين پديده زيبا دوم شهريور ساعت سي دقيقه نيمه شب نگاهي به آسمان بيندازيد. شايد برايتان جالب باشد بدانيد دفعه بعدي كه اين رويداد جالب را ميتوانيد ببينيد سال 2287 ميلادي خواهد بود. پس تا زنده هستيد اين فرصت را از دست ندهيد )؟؟ در پس این رویداد چیزی نهفته است؟؟؟؟امروز یکشنبه ۲۱ مرداد ۸۶

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:48  توسط پویا پویا 

به خاطر عشق

به خاطر عشق

پسر بچه ی هفت ساله ای با انظباط و پشتكار تمرین بستكبال می كرد.در حیاط آنها دو سبد بود:یكی كوتاه كه پدرش برای بچه های كوچكتر گذاشته و یكی بلندتر برای پدر و بچه هایی كه مایلند از حد خود فراتر روند.بهشت به چه كار می آید؟

قد پسر بچه تنها در حدود دو و نیم برابر تو بود.یا شاید سه برابر.روزی او با توپ خود در حیاط بود.شوت می كرد و به عقب می رفت.در حدود پنجاه درصد درست می انداخت.همین طوربه عقب رفتن ادامه داد تا اینكه در حدود چهار و نیم متر از حلقه دور شد كه مسافتی بسیار طولانی است.اگر كسی آنجا بود شاید از خود می پرسید چطور می خواهد توپ را حتی تا پایه ی سبد بیندازد چه برسد به خود سبد كه حدود سه متر از زمین فاصله داشت.اما او به خاطر عشق به بسكتبال این كار را انجام می داد.

ما هم باید یاد بگیریم این طور زندگی كنیم:هر كاری را یا به خاطر عشق انجام دهیم یا اصلا انجام ندهیم.

اگر كاری كه می كنید برای عشق نیست اشكال كار را پیدا كنید.یا در درون خودتان یا در كاری كه می كنید و اوضاع را تغییر دهید.اما این كار را به تدریج انجام دهید.تغییرات كوچك ایجاد كنید.مثل دنده عوض كردن در رانندگی.اگر با دنده یك به سرعت معقولی برسید می توانید بزنید دنده سه.اما به موتور فشار می آید.ولی اگر با دنده یك آهسته حركت كنید و ناگهان دنده عقب بزنیدزیر ماشینتان پر می شوداز قطعات براق و كوچك فلزی و ماشین از كار می افتد.

بركت باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:42  توسط پویا پویا 

اقالیم عالم معنوی و تنظیم موج:

اقالیم عالم معنوی

طبقات  بهشتی زیادی وجود دارند.طبقه ی روح نخستین طبقه از مناطق راستین معنوی است.این صرفا بدان معنی است كه این طبقه خالص است.آنجا خط مرزی است.

بهشت هایی كه پیش از آن وجود دارند از مخلوط كمی عنصر مادی و عنصر معنوی تشكیل شده اند.اما با رفتن به طبقات معنوی بالای طبقه ی روح فقط عنصر معنوی خالص وجود دارند.در بسیاری از این بهشت ها نور درخشان تر و عنصر لطیف تر می شود.برای وصف آنچه آن جا خواهید یافت كلمه ای پیدا نمی شود.چه برسد به زمانی كه به قلب خدا می رسید.این چیزها فراسوی وصف هستند.

بدین ترتیب آیا تلاش برای درك لمحه ای از خدا بیهوده است؟

در اینجاست كه وارد قلمرو شناخت می شویم.انسان باید خدا را بفهمد.این را خداشناسی می نامند.

چگونه باید این كار را كرد؟ شما زندگی و تجربیات آن را پشت سر می گذارید و به واسطه ی تمام آلام و رنج ها و لذت ها و شادمانی ها و هر چیز متضاد در زندگی از جمله پدیدی ها و امثال آنها با تانی بسیار در مسیر رشد معنوی پیش می روید و با این رشد می توانید در مراتب  جهان های معنوی بالا تر و بالاتر روید.

تنظیم موج:

موضوع این مقاله تنظیم موج است.مث تنظیم ایستگاه رادیویی.بحث بر سر گرفتن  موج روح الهی.آموختن روش این كار در زندگی روز مره و" لذت بخش تر "كردن آن است.

روی تركیب لذت بخش از آن جهت تاكید می شود كه گاهی واقعا چندان هم لذت بخش نیست.زندگی با ویژگی های خاص خودش در برابر ما قرار می گیرد و این زندگی كه با آن مواجه می شویم همان است كه خود شایستگی آن را كسب كرده ایم.این است كمال  عدالت و كمال حقیقت.اما در عین حال كمال عشق نیز هست.كمال عشق صرف نظر از وضعیتی  كه در آن هستیم.

عشق خدا همیشه دست اندر كار است به روح كمك می كند تا راه سر منزل خود را بیابد......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:32  توسط پویا پویا  | 

درسهای زندگی

                                         درسهای  زندگی

برای تشخیص تاثیرات روح الهی لازم است كه عقب بایستیم تا بهتر ببینیم.

نزدیك تر بودن به خدا

مری مادری بسیار پر مشغله است.او در تعدادی از كلاس ها ی معنوی تدریس می كند و در مركز آن هم فعالیت دارد.اما در خانه اولویت اول او به همسرش و سه فرزندش تعلق دارد كه یكی دوتا از آنها در سنین نوجوانی هستند.مری حالا احساس می كند كه هویت و ماهیت خود ذا بهتر درك می كند.

این همان چیزی است كه هر كسی باید به دنباش باشد:یافتن هویت و ماهیت خویش.

چرا شما اینجا هستید؟هدف شما چیست؟آیا صرفا حضوری تصادفی در زمان و مكان  بدون دلیلی برای شروع و پایان این چرخه است؟ جریان از چه قرار است؟

روزی مری تمرینی معنوی را انجام می داد كه با استفاده از تكنیكی تصوری انجام می شد.او تصور می كرد كه نوری بسیار بسیار درخشان مثل خورشید را می بیند.از خورشید نردبانی طنابی پایین آمده بود.بعد گفت :"می خوام به خدا نزدیك تر باشم.نور خورشید همون نور خداست.پس از نردبان بالا می رم" در حال بالا رفتن از نردبان با خود فكر می كرد:"نكنه شعاع خورشید منو بسوزونه." اما نور خورشید ملایم گرم و آرام بخش بود.بنابر این به بالا رفتن ادامه داد تا جایی كه به حلقه ی نورانی رسید.

حلقه ی نورانی در اصل حمایت یا عشق الهی یا به عبارت دیگر حلقه ی دوستان بود.

وارد این حلقه ی نور شد.وقتی در میان آن قرار گرفت گفت:"من به اینجا تعلق دارم.من وارث این سریر هستم.من شایستگی بودن در اینجا را بدست آورده ام." در این موقعیت احساس نخوت یا برتری نمی كرد.طوری كه گویا كاری را انجام داده كه دیگران انجام نداده اند.تنها احساس می كرد كه به عنوان روح این میراث اوست كه آنجا باشد.

سرانجام وقتی كه به حلقه ی نور رسید تجربه از تخیل و تصور به واقعیت تبدیل شد.آیا به واقعیت تبدیل شده بود یا از ابتدا واقعی بود؟

نزدیك تر بودن به خدا

مری مادری بسیار پر مشغله است.او در تعدادی از كلاس ها ی معنوی تدریس می كند و در مركز آن هم فعالیت دارد.اما در خانه اولویت اول او به همسرش و سه فرزندش تعلق دارد كه یكی دوتا از آنها در سنین نوجوانی هستند.مری حالا احساس می كند كه هویت و ماهیت خود ذا بهتر درك می كند.

این همان چیزی است كه هر كسی باید به دنباش باشد:یافتن هویت و ماهیت خویش.

چرا شما اینجا هستید؟هدف شما چیست؟آیا صرفا حضوری تصادفی در زمان و مكان  بدون دلیلی برای شروع و پایان این چرخه است؟ جریان از چه قرار است؟

روزی مری تمرینی معنوی را انجام می داد كه با استفاده از تكنیكی تصوری انجام می شد.او تصور می كرد كه نوری بسیار بسیار درخشان مثل خورشید را می بیند.از خورشید نردبانی طنابی پایین آمده بود.بعد گفت :"می خوام به خدا نزدیك تر باشم.نور خورشید همون نور خداست.پس از نردبان بالا می رم" در حال بالا رفتن از نردبان با خود فكر می كرد:"نكنه شعاع خورشید منو بسوزونه." اما نور خورشید ملایم گرم و آرام بخش بود.بنابر این به بالا رفتن ادامه داد تا جایی كه به حلقه ی نورانی رسید.

حلقه ی نورانی در اصل حمایت یا عشق الهی یا به عبارت دیگر حلقه ی دوستان بود.

وارد این حلقه ی نور شد.وقتی در میان آن قرار گرفت گفت:"من به اینجا تعلق دارم.من وارث این سریر هستم.من شایستگی بودن در اینجا را بدست آورده ام." در این موقعیت احساس نخوت یا برتری نمی كرد.طوری كه گویا كاری را انجام داده كه دیگران انجام نداده اند.تنها احساس می كرد كه به عنوان روح این میراث اوست كه آنجا باشد.

سرانجام وقتی كه به حلقه ی نور رسید تجربه از تخیل و تصور به واقعیت تبدیل شد.آیا به واقعیت تبدیل شده بود یا از ابتدا واقعی بود؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:28  توسط پویا پویا 

دین و آزادی

 

      بشر مختار است که ادیان و فلسفه هایش را به عنوان بازیچه در جهانهای پائین در دست داشته باشد تا با آنها سرگرم باشد. خدا در پی آن نیست که او را از کیشی به کیش دیگر بگرداند و یقینا” کوششی نمی کند دینی را که برای خودش ساخته تغییر دهد با علم به اینکه بشر در حال حاضر این چنین به آن متکی است. اگر خدا آنها را از بشر بگیرد او دیگر اتکائی نخواهد داشت.
بشر بجای اینکه شراب حقیقی را از چشمه درون دریافت کند سعی بر این دارد که آن را در مراسم و تشریفات و تشکیلات مذهبی و ادیان مختلف در ماه ستارگان و جاهای دیگر جستجو کند

خدا می گوید هر دینی که بشر دارد باید راهی باشد جهت کسب تجربه و نه بیشتر از آن. عملکرد آن باید ایجاد دگرگونی در زندگی بشر باشد در جهت تکامل و روزی که این عملکرد را از دست بدهد به یک دین مرده تبدیل شده است.بشر نادان و در تاریکی است. او در محل نادرست در جستجوی نوشدارو است.
بشر آزادی واقعی را نمی شناسد. اصول او از بیرون برایش وضع و به او تحمیل شده اند.اعتقاداتش طی اعصار متحجر شده و دیگر از درون سرچشمه نمی گیرند. آنها به دنیای بیرون تعلق دارند.سفینه های فضایی قرن بیستم آدمی را به سوی مرزهای شگفت انگیز فضا پرتاب کرده اند. اما تکلیف کیهانهای درون چیست؟ سرعتهای برق آسای امروز فرصت زیادی برای این سئوال باقی نمی گذارند: من در این دنیا چه می کنم؟ یا اینکه آزادی معنوی چیست و چگونه می تواند باشد؟؟؟ جهان به سرعت به مهمترین مقاطع تاریخ نزدیک می شود

جسم فقط یه ابزار برای روح می باشد تا در جهان دوگانه فعالیت کند.هر چه محدودتر بشود آن حریص تر می شود. افراد باید بدانند که نباید در حیطه روانی اشخاص دیگر دخالت کنند این مشکل بزرگی برای آنها بوجود می آورد. روح باید تمام شرایط را تجربه کند. حتی اون مرتاضها هم اول در عدم محدودیتها زندگی کردند بعد آنها را به تعادل رساندند.اگر یک نردبانی را فرض بگیریم فرد اگر با ریاضت و محدود کردن به پله چهارم برسد اگر تجربه ای باشد که مربوط به پله دوم بوده و چون او آن را تجربه نکرده پایش سست و می لغزد.روح جهت وارد شدن به اقیانوس عشق الهی باید از این آزمونها گذر کند.راه خدا آسان است اما مشکل.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:39  توسط پویا پویا  | 

زندگی

اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند چیزهایی که در

زندگی به صورت مشکلات ظاهر می شونددر حقیقت هدیه های خداوند برای قوی تر ساختن ما

هستند این نگرش به او کمک میکند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:35  توسط پویا پویا  |