تبليغاتX
راه زندگی

راه زندگی

راه خدا و زندگی

چگونه از خود انسان برتری بسازیم ؟

چگونه از خود انسان برتری بسازیم ؟

حوادث و اتفاقات بیرونی را، هر کس با توجه به باورها و بینش خود - و به طور خودکار - تفسیر و توجیه می‌کند، لذا بسیاری از انسانها، اینگونه باور دارند که آنچه در درونشان می گذرد از اراده شان خارج بوده و نمی توانند در آن دخل و تصرفی بکنند. باورهای انسانها - که شکل دهنده و تنظیم کننده رفتار آدمی است - در طول عمر، شکل گرفته ، ساخته شده و قالب بندی می شوند، ولی باورهای ساخته شده از بدو تولد تا 5 سالگی ، از اهمیت بسیار حیاتی برخوردار می باشند. چون در این دوره 5 ساله ، بچه شدیداً به مادر، پدر و اطرافیان وابسته بوده و بدون اینکه مفهوم خوبی یا بدی را بداند،... و بدون اینکه توانایی فهم و شناخت مفاهیم را داشته باشد، راهنمایی ها، فرمان ها، تنبیهات و تشویقات ، هشدارها و... متعدد و بیشمار مادر و اطرافیان را دریافت و کلیه آنها را ضبط می کند. به علاوه هرچه از سوی مادر و اطرافیان ظهور و بروز کند - از راه شنیدن ، دیدن ، لمس کردن ، عملکرد و... - و یا ناظر بر رویدادها و امور جاری زندگی ، رسوم ، سنن ، آئین ، آداب و عادات ، دین و مذهب و مراسم مربوط به آنها و... جملگی و بی کم و کاست و دقیقاً در ذهن کودک ضبط می شوند. موقعیت کودک ، نیاز حیاتی او به مادر وپدر، عدم توانایی او در فهم و درک معانی در این دوره ، تصحیح و توضیح را برای او غیرممکن می سازد، لذا کلیه امور و جریان ها را حقیقت محض پنداشته و ضبط می کند. این نوارهای ضبط شده در تمام طول زندگی وجود داشته و هیچ کس ، نمی تواند آنها را از مغز خود پاک سازد و این نوارها همیشه آماده بازنواختن هستند، این بازنواختن در تمام عمر، دارای نفوذی بسیار، مقتدرانه است . باورها و اعتقادات ساخته شده در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار هستند، چرا که باورهای بعدی ، تحت تأثیر باورهای اولیه قرار می گیرند. حتی در بسیاری از افراد، قالب ها و باورهای فکری پنج ساله اولیه ، بدون تغییرات اساسی - حتی بعضاً به صورت تعصب آمیز - راهنما و الگوی آنان در تمام طول عمرشان می گردد. بنابراین : فرمان ها، هشدارها، راهنمایی ها، تنبیه ها، تشویق ها و... در مغز کوچک کودک ضبط می شوند که بیشتر اینها در چهارچوب کلمات : نکن ، بکن ، هرگز، هیچوقت ، همیشه ، یادت نرود و... همچنین ادب کردن های بیهوده و خسته کننده والدین ، در کودک احساس های منفی به وجود می آورد، این احساس های ناشاد که در پی هم می آیند و یکدیگر را تأیید و تثبیت می کنند، نیز به طور دائم ضبط شده و پاک شدنی نیستند. بسیاری از ما تحت تأثیر گفتار، کردار و تلقین های منفی مستقیم و غیر مستقیم اطرافیانمان - مخصوصاً مادر و پدر - از کودکی می آموزیم که : زندگی سخت ، دشوار و بی رحم است ... زندگی فناپذیر است .... تو عرضه نداری .... در زندگی هیچ چیز نمی شوی ... تو شانس نداری ... تو همیشه شکست می خوری .... تو همیشه اشتباه می کنی .... متأسفانه این باورهای منفی - در بسیاری موارد و در بسیاری از انسان ها - تا آخر عمر باقی می مانند. با توجه به مراتب فوق ، باورها و اعتقادات انسان ها از بدو تولد و از زمانی ساخته و پرداخته می شوند که شخص هیچگونه حق انتخابی نداشته و هیچگونه نظر یا دخل و تصرفی در آنها نیز نمی توانسته داشته باشد. باورها و اعتقادات بعدی نیز تحت تأثیر باورهای اولیه قرار دارند. همچنین بسیاری از خصوصیات و نحوه تفکر آدمی ، تحت تأثیر فرهنگ حاکم بر جامعه و تحت تأثیر تلقین ها و الگوهای محیط (خانواده و اجتماع ) خود می باشد، به طوری که در بسیاری از مواقع ، مقاومت در برابر آنها - حتی در سنین بالا نیز - بسیار مشکل است . زندگی انسان عجب حکایتی است .... سفری آغاز شده که اختیار آن را نداشته ایم که بدانیم : چرا به دنیا می آییم ، سفرمان ، در چه زمانی و از کجا شروع و تا کی ادامه خواهد داشت ؟ ضوابط و شرایط آن کدامند؟ همسفران ما کیستند؟ چه فضایی بر سفرمان حاکم بوده و خواهد بود؟ حوادث و رویدادها، که به ظاهر به نفع ماست ، در نهایت هم به سود ما خواهد بود یا بالعکس به ضررمان تمام خواهد شد؟ از همه شگفت انگیزتر اینکه ، باورهای اساسی و اولیه ما زمانی شکل می گیرند که قدرت تشخیص حتی خوب را از بد، زشت را از زیبا، سود را از زیان و مفید را از ضرر نداشته ایم ! بدون توجه به اینکه از کجا آمده ایم ... دوران خردسالی مان چگونه سپری شده ،.... و چه دشواری هایی پشت سر داشته ایم ،... و باورهای اولیه مان چگونه بوده ..... و فرهنگ حاکم جامعه مان چگونه و چه اثرات مثبت و یا منفی بر باورهایمان داشته اند، می توانیم با رعایت اصولی ، از خود انسانی موفق ، آرام ، شاد، تندرست ، جذاب ، دانا و توانا.... مثبت اندیش و سرشار از شور و شوق ساخته و انسانی جدید با شخصیت کاملاً متفاوت با گذشته داشته باشیم . روانپزشکان معتقد هستند که : اندیشه ها و باورهای ماست که کیفیت زندگی ما را می سازند. اندیشه ها و پندارها، به وسیله "پیام های شیمیایی " (Neuropeptides) در سراسر بدن جریان پیدا می کنند، به طوری که هر فکری که از ذهن ما می گذرد، در یک چشم بر هم زدن بر ترکیبات شیمیایی بدن تأثیر می گذارد و بعد از هر اندیشه ای ، احساسی در بدن تولید می شود: - اندیشه های مثبت و شادی بخش و مهرآمیز، باعث ترشح هورمون هایی می شوند که جسم و ذهن ما را سالم ، پرنشاط و سیستم ایمنی و دفاعی بدن مان را فعال تر می سازند! - اندیشه های مثبت : راه پیشرفت ها، سازندگی ها و چگونگی رسیدن به پیروزی را به ما نشان می دهند.... اینکه چه توانایی ها، چه نیروی خلاقه و چه ابتکاراتی می توانیم داشته باشیم ،... اعتماد به نفس زیاد، خودباوری فراوان و بزرگ اندیشی را به ما می بخشد... توصیه می کنند که همیشه به پیروزی ها بیندیشیم ،.... همیشه خود را لایق و شایسته بدانیم و... هرگز خود را دست کم نگیریم ... - اندیشه های منفی و مخرب ، فعل و انفعالات شیمیایی بدن را به صورت منفی تغییر داده و با ترشح هورمون های مضر و سمی ، باعث بسیاری از امراض روحی و جسمی می گردند. - افکار منفی : ناتوانایی ها، نارسایی ها، احساس حقارت و خودکم بینی ها را تشدید کرده ، از سوی دیگر، اعتماد به نفس و خودباوری را در ما، به شدت کاهش می دهند.... و در مواجه با هر کاری ، با شعار "نمی توانی ، عرضه اش را نداری ، شکست می خوری " علیه منافع خود شخص به کار افتاده و عملاً سد راه پیشرفت می گردند. انسان دائماً و لحظه به لحظه ، افکار منفی یا مثبتی را انتخاب کرده و آگاهانه یا نا آگاهانه خواسته یا نخواسته حتی ، بعضاً لجوجانه به تکرار آنها می پردازد، احساس های منفی بی آنکه دخالتی داشته باشیم ، در فکر ما جای می گیرند، اما جنبه های مثبت را می بایست با تلقین به افکار تزریق کرد. چون هر کسی در هر روز بیش از 60 هزار فکر می تواند داشته باشد لذا وقتی افکار مثبت یا منفی در ذهن تکرار شوند - با توجه به ارتباط دائمی میان ذهن و جسم - اثرات مثبت (ایمن ) یا منفی (ناایمن ) آن بر جسم ، به صورت دائمی ادامه پیدا می کند. وقتی اندیشه های منفی را در سر داریم ، آنها را خواسته یا ناخواسته - در هر روز - چند هزار مرتبه تکرار می کنیم ، در نتیجه : 1- افکار منفی قوی تر می شوند، 2- جای بیشتری در ذهن به خود اختصاص می دهند، در نهایت ، تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرند و به مجموعه افکارمان ، ماهیتی منفی می دهند. با این روند، بخش عظیمی از توانایی های (بالفعل و بالقوه ) خود را ناتوان ساخته و بیهوده هدر می دهیم ... در نتیجه بی حوصله ، کم اشتها، پریشان حال ، بدخواب و افسرده و... گشته ، زخم معده گرفته ،... همچنین به ناراحتی قلبی ، عروق ، فشار خون و هزاران دردهای دیگر دچار می شویم ... در حقیقت با منفی اندیشی و منفی بافی و تکرار آن در ذهن ، خون خود را هرچه بیشتر مسموم ساخته و انرژی ونیروی خود را در تخریب خویشتن و دیگران به کار برده و زندگی را برای خود و دیگران زهرآگین می سازیم .... به عبارت ساده ، سموم حاصل از نگرانی ، خشم ، ترس ، ناکامی ، منفی بافی و... ما را به سوی بیماری و نابودی می کشاند. غیرممکن است ، در آن واحد هم سالم باشیم و هم منفی نگر و مضطرب و نگران . جالب اینجاست که ، هر فکری که می کنیم - مثبت یا منفی - بیشتر از حواس پنجگانه در "ضمیر ناخودآگاه " اثر گذارند، لذا می بایست مراقب اندیشه های خود باشیم و سعی کنیم فقط اندیشه های مثبت و سازنده را - که سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و باورهای ما را عالی می سازند - در ذهن خود تکرار کنیم . پژوهشگران ، در مسیر کشف چگونگی روند تشکیل باورهای انسانی ، به کشف بزرگتری نایل آمدند و آن ، کشف قدرت خارق العاده و نیروی بیکران و نامحدود "ضمیر ناخودآگاه " در انسان ها بود. در اعماق ضمیر هر انسانی ، دریایی از هوش ، ذکاوت ، خرد، توانایی و دانایی نامحدودی قرار دارد. همه انسان ها، در پهنه اقیانوسی از ثروت های بیکران به سر می برند و قادر هستند از موهبت های بی نهایتی که درون شان وجود دارد و از قدرت و توانایی های نامحدود ذهنی خود بهره مند شوند و با استفاده از نیروی شگفت انگیز و سحرآمیز درون ، به آسانی به سعادت ، آرامش باطنی ، شادابی ، تندرستی ، ثروت و به نور و عشق و زیبایی برسند... و از بدی ها، زشتی ها، حسادت ها، پریشانی ها، افسردگی ها و به طور کلی خود را از امراض ذهنی و جسمی دور سازند. "ضمیر ناخودآگاه "، از چنان نیرویی برخوردار است که می تواند کلیه مسائل احساسی ، عاطفی ، مالی و تندرستی انسان را به آسانی حل کند. "ضمیر ناخودآگاه "، یک قدرت خارق العاده ، یک گنج بی پایان و یک نیروی نامحدودی است که همه انسانها از آن بهره مند هستند. بنابراین ، توانایی و امکانات افراد نامحدود بوده و از این بابت ، هیچ کس بر کس دیگر، برتری ندارد، ولی این نیروی بیکران ، مثل شمشیر دولبه است که اگر درست استفاده کنیم ، زندگی عالی و با شکوه ، سعادتمند و... خواهیم داشت . در حالی که اکثر مردم ، به علت عدم شناخت از قدرت واقعی ضمیر خود و به دلیل استفاده ناصحیح و غیرمعقول و منفی از آن ، زندگی نامطلوب توأم با نگرانی ، اضطراب ، درد و مرض ، فقر و نداری ، نکبت و... برای خود تدارک می بینند. همانطوری که یک خلبان ماهر به علت آموزش و آگاهی با سیستم ها و دستگاههای مختلف ، به راحتی می تواند هواپیمای غول پیکری را با صدها انسان و صدها تن بار، به پرواز در آورده و آن را از این طرف دنیا به آن طرف دنیا ببرد، در حالی که کسی که به امور خلبانی آگاهی نداشته باشد نمی تواند چنین کاری را بدون ایجاد خطر و ریسک فراوان به انجام برساند. اگر طرز استفاده صحیح از نیروی عظیم و بی نظیر "ضمیر ناخودآگاه " خود را ندانسته و نتوانیم بر آن تسلط یابیم ، مسلماً نخواهیم توانست از برکات مثبت آن برخوردار باشیم . به علاوه استفاده های ناصحیح و منفی از آن هم ، حوادث ناگوار و خسارت جبران ناپذیری در پی خواهند داشت . برای بهره برداری صحیح از "ضمیر ناخودآگاه " و تسلط بر آن ، نیازمند دستورالعمل صحیح هستیم ، تا از این قدرت بیکران درون خود، استفاده بهینه و صحیح داشته باشیم . برای اینکه بدانیم "ضمیر ناخودآگاه " خود ما، چقدر قدرت دارد، فقط به ذکر این نکته اشاره می کنیم که ، "ضمیر ناخودآگاه " بیش از 70 میلیارد سلول بدن را دقیقاً تحت کنترل داشته به تغذیه اکسیژن گیری - دفع مواد زاید - در مورد سلامتی و مریضی - همکاری سلول ها با هم و یا قطع ارتباط آنها از هم - مرگ ، زندگی و تکثیر سلول ها و.... هزاران امور دیگر مربوط به سلول ها را، لحظه به لحظه و بدون درنگ و استراحت و در تمام مدت شبانه روزی کنترل و تحت نظارت دقیق خود دارد... و یا در هر لحظه میلیون ها سلول از قسمت های مختلف بدن می میرند و میلیون ها سلول جدید جایگزین آنها می شوند، که همگی با نظارت و کنترل و تصمیم مستقیم "ضمیر ناخودآگاه " صورت می پذیرد!.... شاید یک نفره ، کوه البرز را کندن و با یک دست بلندکردن ، آسان تر از هر لحظه 70 میلیارد سلول را کنترل کردن باشد!!! یکی از کارهای اساسی که "ضمیر ناخودآگاه " انجام می دهد، ساخت باورهای مثبت یا منفی انسان هاست . به عبارت دیگر، "ضمیر ناخودآگاه "، کارگاه ساخت باورهاست : باورها (اعتقادات ) مهمترین عنصر ذهن هستند، چون : رفتار و کردار ما تحت تأثیر احساساتمان قرار دارند، احساسات ما تحت نفوذ افکار و اندیشه های ما هستند، افکار و اندیشه هایمان ، ناشی از باورهایمان می باشند، باورهایمان در "ضمیر ناخودآگاه " ساخته می شوند. ضمایر "خودآگاه " و "ناخودآگاه " به وسیله حواس پنجگانه و تفکر، تلقین ، تصور و تجسم (حس ششم ) با دنیای خارج ارتباط برقرار می سازند. هر مطلبی که به وسیله حواس پنجگانه ، تصور، تجسم و تفکر به این ضمایر، منعکس شوند: 1) ضمیر "خودآگاه " با توجه به دانش ، اطلاعات ، تجربیات ، تعقل و استدلالش ، مطالب و موارد دریافتی را مورد مداقه قرار می دهد و با توجه به باورهای هر شخص ، نسبت به موارد مختلف دریافتی ، تصمیم گیری کرده و جهت اجرا و اقدام ، به "ضمیر ناخودآگاه " منعکس می سازد. توضیح اینکه عمل مشاهده ، تجربه آموزی ، دانش اندوزی ، استدلال ، تعقل و... به وسیله ضمیر خودآگاه صورت می گیرد. 2) "ضمیر ناخودآگاه "، مطالب و موارد دریافتی را بدون پردازش و تعقل و استدلال ، عیناً ضبط می کند. مثلاً اگر مستقیماً با "ضمیر ناخودآگاه " ارتباط برقرار کرده و بگوییم 2*2 مساوی است با هفت ، عیناً آن را ضبط می کند. اگر مستقیماً از آن سؤال کنیم که 2*2 مساویست با چند؟ ضمیر ناخودآگاه آنچه را قبلاً ضبط کرده به ما جواب می دهد: هفت . در حالی که "ضمیر خودآگاه " به علت دارابودن دانش ، استدلال و تعقل و... جواب می دهد که 2*2 می شود چهار! در حقیقت "ضمیر ناخودآگاه " با وجود داشتن قدرت فراوان و نامحدود، مثل بچه ای می ماند که هر چه بگویی و یا دستور بدهی ، بدون تفکر، تعقل و پردازش ، ضبط کرده و حتی امکانات اجرایی آن را هم فراهم می سازد. یا مثل ماشینی که گاز بدهی راه افتاده ، بدون اینکه بداند چگونه راه می افتد و به کجا می رود! چگونه می توانیم از قدرت خارق العاده و بی نظیری که در درون همه انسانها قرار دارد، بهره برداری منطقی و معقول داشته و چگونه می توانیم با تسلط بر آن ، انرژی و امکانات نامحدود آن را، در رسیدن به اهداف آرمان های خویش و ساختن زندگی بسیار شایسته ، عالی و بسیار مطبوع به کار گیریم ؟ چگونه می توان با راهنمایی علمی و عملی ، به سلامت ذهن دست یافت و با بهره گیری از حد اعلای توانمندیهایمان ، زندگی خود را به حداکثر نشاط ، شادمانی ، تندرستی و شعف برسانیم ؟ و توانایی های خود را چنان بالا ببریم که کمتر غم ، اندوه ، نگرانی ، تهدید، ارعاب و...در ما کارگر باشد! پژوهشگران و روانکاوان ، از عدم قدرت پردازش ، تجزیه و تحلیل "ضمیر ناخودآگاه " استفاده کرده و توصیه می کنند که : با تلقین های سازنده ، تصور و تجسمات ذهنی دلخواه ، به ویژه با پرسش های مثبت و تفکر و اندیشه های عالی می توان "ضمیر ناخودآگاه " را در مسیر اهداف خود قرار داد. بدین معنی مطلب یا مطالب معینی را از روی نوشته یا از حفظ ، روزی چندین بار مخصوصاً قبل از خواب و بعد از بیداری ، بخوانیم ... و تصاویر اهداف دلخواه خویش را در ذهن خود تجسم کنیم و اندیشه های عالی سؤالات مثبتی را از خود بکنیم .... برای هر باری که این کارها را انجام می دهید، عیناً در "ضمیر ناخودآگاه " ضبط می شوند. بر اثر تکرار و ضبط آنها، "ضمیر ناخودآگاه " به گمان اینکه مطالب تکراری موردنظر و دلخواه ماست و یا مطالب جهت اجرا از سوی ضمیر خودآگاه ، منعکس می شوند، تحت تأثیر تکرار، تکرار، تکرار، تکرار.... باورهای خود را به آرامی تغییر می دهد و باورهای جدیدی را در مسیر مفاهیم و مطالب تلقینی و یا تصورات و تجسمات ذهنی ، اندیشه ها و سؤالات سازنده و مثبت از خود، قرار داده و باورهای جدید را هم اجراء می کند. هرچه پیام ها، علامت ها، تلقین ها بیشتر تکرار شوند، "ضمیر ناخودآگاه " زودتر عمل کرده و موجبات تغییر باورها را سریعتر فراهم می سازد. باید توجه داشته باشیم که "ضمیر ناخودآگاه "، تکرار سرش نمی شود، مثلاً اگر جمله ای را 1000 بار تکرار کنیم "ضمیر ناخودآگاه " آن را 1000 بار ضبط کرده و 1000 بار به عنوان پیام و علامت جدید تصور می کند. پژوهشگران روانکاو، "ضمیر ناخودآگاه " را به دستگاه ضبط صوت تشبیه کرده و معتقد هستند همانطوری که هرچه به ضبط صوت بدهیم ، آن را برای ما ضبط و باز می گرداند، اگر با تلقین و تصاویر ذهنی ، افکار مثبت ، سازنده و پرنشاط را در "ضمیر ناخودآگاه " مستقر سازیم ، این افکار، روحیات و حالات ، احساسات ، کردار و رفتار شاد و سرشار از شور و شوق و عالی و... در ما به وجود می آورند. با توجه به اینکه ، انسان تحت تأثیر افکاری است که بر ذهن او می گذرد، لذا اگر با اشتیاق و علاقه مندی و با عزمی راسخ ، شور و شوق فراوان ، معتقد باشیم که باورهای مثبت را می توانیم جایگزین باورهای منفی مان بکنیم ، حتماً موفق خواهیم شد. چون ، هر انسانی ، محصول افکار خویش است ، لذا می بایست به پیروزی اندیشید تا موفق شد. بهترین زمان برای تلقین ، تصور و تجسم ذهنی و سؤالات مثبت از خود، در حالت قبل از خواب است ، چون این موقع ، هرگونه تلاش و فعالیت انسان به حداقل می رسد و حالت پذیرندگی ذهن در انسان زیاد می گردد و فرصت خوبی برای انتقال خواسته ها و آرزوها به ضمیر، پیش می آید. وقتی خواسته ها و اهداف خود را با "ضمیر ناخودآگاه " در میان گذاشته و به خواب برویم ، مثلاً از خود پرسش کنیم : چرا من آدم موفقی هستم ؟ "ضمیر ناخودآگاه " بدون اینکه علت واقعی موفقیت ما را بداند و یا آن را تجزیه و تحلیل کند که مطلب درست است یا نه ، گفته ما را پذیرفته و در میلیون ها بایگانی مغز، لحظه های موفقیت و پیشرفت را - در طول زندگی و در هر زمینه که داشته ایم - بیرون کشیده و اعلام می کند که : به این دلایل ، شما آدم موفقی هسیتد. برعکس ، اگر سؤال کنیم ، چرا من آدم بدبختی هستم ، ضمن قبولی بدبختی ،در میلیون ها فایل مغز به دنبال زمان های بدبختی ، بدبیاری ، عدم موفقیت ، حوادث ناگوار و... گشته و آنها را از بایگانی ها بیرون کشیده و به ما می گوید که : به این دلایل شما آدم بدبختی هستید! بنابراین ، با پرسش های مثبت ، ضمیر ناخودآگاه جواب های مثبت و در مقابل پرسش های منفی ، جواب های منفی برای ما تدارک می کند. لذا، با سؤالات مثبتی چون : چرا من سالم و تندرست هستم ؟ (در حالی که ممکن است مریض و حتی سخت بیمار باشیم ).... چرا من ثروت فراوان دارم ؟ (در حالی که ممکن است خیلی فقیر بوده و حتی بدهی فراوانی هم داشته باشیم )... چرا من قدرتمند هستم ؟ (در حالی که ممکن است آدمی خیلی ناتوان باشیم )... چرا من آدم جذاب و دوست داشتنی هستم ؟ (در حالی که احتمالاً از نظر فیزیکی قیافه نازیبا داشته باشیم ) و... صدها چرای مثبت دیگر... "ضمیر ناخودآگاه " کلیه پرسش ها را ضبط و سپس جواب سؤالات را از فایل های مغز بیرون می کشد... وقتی پروسه پرسش و پاسخ ، بارها تکرار می شود، پاسخ ها جزو باورهای "ضمیر ناخودآگاه " می گردند. بنابراین ، ثروت ، خوشبختی ، سلامتی و موفقیت در دسترس همه ماست ، کافی است با اشتیاق ، با اراده قوی و مصمم و با اعتقاد به پیروزی ، بخواهیم تا آنها را به دست بیاوریم . تأکید می شود: برای ساخت باورهای دلخواه و اخذ نتایج مطلوب ، اهداف و خواسته های خود را دقیقاً مشخص کرده و بنویسید. شب هنگام قبل از خواب و در طول روز، دهها بار اهداف خود را تکرار کنید و با اشتیاق و عزمی راسخ ، آنقدر تکرار کنید تا "ضمیر ناخودآگاه " آنها را باور کند. وقتی ضمیر آنها را باور کرد، موجبات انجام آنها را هم فراهم می سازد. در چنین شرایطی است که اعتماد به نفس فراوان پیدا کرده و خودباوری و توانمندی هایمان بالا می روند و به انسانی موفق ، شاداب ، تندرست ، خوشبخت ، ثروتمند و بزرگ منش و... تبدیل می شویم . به این ترتیب : انسان ها قادر هستند، آنچه را می خواهند، آگاهانه با تکرار و تأکید تلقین های سازنده و تفکرات عالی و پرسش های مثبت از خود و تجسم و تصورات ذهنی ،.... باورهای جدید موردنظر خود را در "ضمیر ناخودآگاه " خویش بسازند.... با تغییر باورها، افکار و اندیشه هایمان عوض می شوند، تحت تأثیر افکار و اندیشه های جدید، احساساتمان دگرگون شده ، رفتار و کردارمان نیز تغییر می یابند. به این طریق و با عزمی راسخ و با تلاش و پیگیری می توانیم افکار مثبت و سازنده را جایگزین اندیشه های منفی و مخرب ،... نشاط و شادابی را به جای افسردگی و پریشان حالی ... تندرستی و سلامتی را به جای ناخوشی و مریضی ... موفقیت و پیروزی را به جای شکست و ناکامی ،.... آرامش باطنی واقعی را به جای دلهره و نگرانی ... ثروت و دارندگی را به جای فقر و تهیدستی ،... گذشت و عفو و بزرگواری را جایگزین تنگ نظری و انتقام و حسادت بسازیم . به این ترتیب ، با تغییر باورها، افکار و شیوه های زندگی مان تازه گشته و در مسیر دگرگونی های عظیم و شگفت انگیز زندگی قرار می گیریم . چند نمونه از تلقین های مثبت و سازنده ، تصور و تجسم های ذهنی ، پرسش های مثبت از خود را، در اینجا با یادآوری رویدادهای شاد گذشته و تجسم حوادث لذت بخش آینده ذکر می کنیم : 1) روحیه مان بسیار عالی می شود. 2) هر آنچه در ذهن خود تصور و تجسم بکنیم امکان عملی پیدا می کنند. به این ترتیب ، سیستم ذهن مان ، عادت می کند، تصاویر قشنگ از گذشته و آینده را تجسم کرده و روحیه مان را عالی ساخته و عادت می کند که دائماً به چیزهای خوب ، با نشاط فکر کند و پس از مدتی ، احساس می کنیم که موفق ، شاد و سلامت ، همراه ، با عشق و علاقه به خود و دیگران ، زندگی بسیار مطبوع و عالی داریم . شب ها قبل از خواب و روزها چندین مرتبه سؤالات مثبت از خود بکنیم : خدایا... چرا من را خوشبخت ، شایسته و سالار آفریده ای ؟ خدایا... چرا همه چیز بر وفق مراد من است ؟ خدایا... چرا به من آرامش ، سلامتی ، لیاقت و نشاط فراوان بخشیده ای ؟ خدایا. چرا به من این قدرت را بخشیده ای که همه را دوست داشته و همیشه کارهایم را به موقع انجام بدهم ؟ خدایا... چرا امروز من بهتر از دیروز و فردای من بهتر از امروز خواهد بود؟ همشهری 1/9/80

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:49  توسط پویا پویا  | 

دکتر آزمندیان و تکنولوژی فکر برتر

اصولا فاصله بين موفقيتها و شكست ها ، فاصله بين غفلت و هشياري انسانهاست. پاره اي از انسانها در دنيايي از غفلت زندگي مي كنند و هرگز زندگي خود را مورد ارزيابي و تجريه و تحليل قرار نمي دهند. نمي دانند كه كيستند؟ و چه مي كنند؟ فرصت ها را نمي بينند و ثروتهاي اين جهان را حس نمي كنند. اين انسانها همواره شكايت مي كنند و از نابسامانيها سخن مي گويند.

اين انسانها ويژگي هاي عجيبي دارند و هميشه به بدبختيها و ناكاميهاي زندگي فكر مي‌كنند. مرتبا مي گويند چرا؟! چرا وضع خراب است ، چرا قيمتها گران است ، چرا خدا با من لج كرده ، چرا كسي مرا دوست ندارد ، چرا هر چه بلا در دنيا است به سر من مي آيد. ناصرخسرو مي فرمايد:‌

تو چون اختر خويش را مي كني بد    مدار از فلك چشم نيك اختري را

و ما در تكنولوژي فكر مي گوئيم : «كيفيت زندگي تو را نوع سوالاتي تعيين مي كنند كه تو از خود مي كني».

انسانهايي كه در دنيايي از خود هشياري زندگي مي كنند هر لحظه توجه دارند كه چه مي‌كنند و مرتب از خود سوال مي كنند كه من كيستم؟ كجا هستم؟ و چه مي كند؟ اين انسانها همواره به روي زيبايي ها زندگي تمركز مي كنند. يكي از دلايل كاميابي اين افراد استفاده از واژه چگونه به جاي واژه اعتراض آميز چراست (البته غير از چرايي كه به دنبال كشف مجهولات است). اين افراد به جاي گفتن چرا اين طور شد در دنيايي از رضايت و شكر مي گويند : چگونه مي توانم زندگيم را زيبا و عالي كنم؟ چگونه مي توانم موفق شوم؟ چگونه مي توانم به سلامت برسم؟ چگونه مي توانم مردم را دوست داشته باشم و آنها مرا دوست داشته باشند.

آري واژه اعتراض آميز «چرا» درهاي رحمت خدا را به روي انسان مي بندد. و واژه راه گشاي «چگونه» تمام درهاي رحمت خداي رحمان را به روي انسان باز ني كند. واژه چرا به منزله كفر است كه نعمت را از كف بيرون مي كند. و واژه چگونه به مثابه شكر است كه نعمت را افزون مي كند.

انسانها آنچه را بيانديشند خلق مي كنند :

فرق بين انسانها ، فرق در نظام تفكر آنهاست. فرق يك انسان موفق و يك انسان شكست خورده نتيجه فكر ثروت جويانه و فقيرانه آنهاست. انسانها همان هستند كه مي انديشند. يك انديشه زيبا و مثبت، يكي بهشت را در زندگي مي سازد و يكي انديشه منفي و ياس آور جهنمي را در دنياي انسان خلق مي كند.

خداوند تمام كائنات را در تسخير انسان قرار داده و هر انديشه انسان نتي هست كه در جهان هستي نواخته مي شود و همه كائنات موظف‌اند همسو با انسان در همان دستگاهي بنوازند كه انسان با انديشه خود مي نوازد تا در حقيقت سمفوني زندگي انسان را خلق كنند.

امروزه سه چهارم تخت هاي بيمارستانهاي دنيا بستر كساني است كه بيماري آنها مستقيما ناشي از فكرهاي مريض گونه آنهاست. به عبارت ديگر اگر مردمان جهان مي آموختند كه چگونه فكر كنند، بيش از 75 درصد از تختهاي بيمارستانهاي جهان خالي بود.

هر انسان در طول شبانه روز به طور مستقيم 60000 رشته فكر توليد مي كند و اين افكار در زندگي وي را مي سازند و در دنياي واقعي عينيت پيدا مي كنند فكرها عامل ثروت و فقر مي شوند. فكرها عامل سلامت و بيماري مي شوند.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم تو كيستي؟

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چقدر علم و دانش داري.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه آينده اي در انتظار توست.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه تعداد دوست و دشمن داري.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چقدر محبوبي.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم چه منزلتي نزد خداوند داري.

به من بگو چگونه مي انديشي تا بگويم كدام نقطه از بهشت مال توست.

نگاهي به تاريخچه پيدايش تكنولوژي فكر

قبل از آغاز قرن بيست و يكم در سال هاي اخير بشر سوالي بسيار حياتي و اساسي مطرح كرد و از خود پرسيد من كه توانسته ام به اين همه پيشرفت نائل شوم و هر تحولي كه خواسته ام پديد آورده ام چرا براي خود كاري نكرده ام.

چرا آمار طلاقها ، خودكشي ها ، بيماريهاي روحي روان و انواع ناهنجاريهاي اجتماعي اينگونه سرسام آور شده.

كنجكاوي بشر در اين راستا او را به پديده اي رساند به نام «تكنولوژي فكر» بشر در دوران جديد پس از گذراندن دوران سخت افزار و نرم افزار ، اينك به مقطع جديدي از تاريخ زندگي رسيد به نام «فكر افزار». راز اين تكنولوژي جديد اين است كه بشر دريافت در وجودش كامپيوتر عظيمي وجود دارد به نام «ضمير ناخودآگاه» كه اگر اين كامپيوتر را صحيح برنامه ريزي كند تمام سيستم وجودي خود را مي تواند تغيير دهد و آنطور كه مي خواهد خود را بسازد.

باور و روحيه عامل سازنده در توليد فكر :

اگر انديشه ها را به پرنده اي تشبيه كنيم مي توان گفت كه انديشه شما هر لحظه با دو بال پرواز مي كند. كه آنها عبارتند از :

1- روحيه و كيفيت احساس شما

يك روحيه خوب و با نشاط در انسان توليد انديشه هاي مثبت، اميدآفرين و خلاق مي كند. در مقابل يك روحيه پژمرده ، افسرده و نااميد توليد انديشه هاي منفي، ياس آور و مخرب مي‌كند.

2- نظام باورهاي شما :

انسانها هر آنچه باور دارند خلق مي كنند. دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما مي‌سازند. زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلي دستاوردهاست.

چگونه ضمير ناخودآگاه (كامپيوتر وجود انسان) را برنامه ريزي كنيم :

اصل خودآگاهي ، خود بيداري و اشراف و بصيرت لحظه به لحظه به خود ؛

بهترين راه برنامه ريزي ضمير ناخودآگاه ، توجه لحظه به لحظه به خود است. و اينكه بگوئيم من با رعايت اصول و قوانين تكنولوژي فكر تبديل به انسان زيبايي شده ام كه فقط بهترين و زيباترين سيگنالها را به ضمير خود خواهم فرستاد و به اين ترتيب زندگي خود را سرشار از لذت و زيبايي خواهيد كرد.

اصل استفاده از قدرت تمركز :

تمركز كردن بر روي خاطرات خوب گذشته و يا خيال پردازيهاي زيباي آينده باورهاي انسان را عالي مي سازد و بدين وسيله خوبي ها و نيكي ها را به سوي خود جذب مي‌كند.

اصل استفاده از قدرت سوال :

براي مثال سوال چگونه است من خوشبختم، نفس اين سوال روحيه انسان را شاد مي‌كند و به او القا مي كند كه آري من خوشبختم و اين القا براستي زندگي را زيبا خواهد كرد.

اصل استفاده از جملات تاكيدي و تصديقي مثبت

مرتبا از جملات تاكيدي مثبتي كه ويژگي خوب شما را تصوير كند ، استفاده كنيد. مانند: من يك انسان بي نظيري هستم.

خداوند مرا دوست دارد.

اصل تصوير سازي ذهني :

تخيل خود را به فكر تبديل كنيد فكر خود را به مرحله آرزو برسانيد، براي آروزي خود اميد ايجاد كنيد، اميدواري را به خواسته خود تبديل كنيد و خواسته را با دنيايي از هيجان و اشتياق به اشتياق سوزان برسانيد و بدانيد كه اشتياق سوزان به همراه ايمان به موفقيت، آنجا كه در كنار اقدام قرار مي گيرد قطعا حاصلش رسيدن به هدف و موفقيت است.

چگونه مي توانيم انساني با روحيه عالي و شاد باشيم؟

احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خداي رحمان.

استفاده از قدرت تمركز براي كنترل روحيه.

استفاده از قدرت سوال براي كنترل روحيه.

چگونه با تكنولوژي فكر عالي ترين ارتباط را با انسانها برقرار كنيم:

مهمترين عامل موفقيت شما در كارهايتان برقرار كردن يك رابطه زباني و درست با ديگران است. گفته مي شود كه ثروتمندترين افراد كساني هستند كه بهترين و بيشترين ارتباط را با ديگران داشته‌اند.

علت بسياري از ارتباطات موفق و زيباي بين انسانها ، آگاهي از ويژگيهاي طرف مقابل است. ممكن است شما به دوست خود گل هديه بدهيد و دائم برايش هديه بخريد ولي باز گله مند باشد كه چرا به وي نمي گوييد دوستش داريد و يا برعكس به شخصي كه مي گوييد دوستش داريد باز ناراحت باشد كه چرا برايش كادو هديه نمي كنيد با اين حساب مي‌رسيم به اينكه انسانها از لحاظ ارتباطي 3 نوعند.

1- انسانهاي بصري 2- انسانهاي سمعي 3- انسانهاي لمسي.

و البته اين به اين معني نيست كه انسانها يا سمعي اند يا بصري و يا لمسي. بلكه شايد همه آنها را دارا باشند و اين هنر ما است كه بدانيم انسانهايي كه با آنها ارتباط داريم چه ويژگيهايي دارند. در نحوه ارتباط آنچه بين همه انسانها مشترك است : عبارتند از

لبخند : براي همه انسانها معناي زيبائي ارائه مي دهد. لبخند مهر شما را در دل طرف مقابل قرار خواهد داد.

همه انسانها دوست دارند مورد تعريف و تمجيد قرار گيرند.

نوشتن نامه : انسانها خيلي از مطالبي را كه در حضور نمي توانند بگويند در نامه مي توانند بنويسند.

گاهي براي همسرتان و يا پدر و مادر و فرزندتان نامه بنويسيد و اثرات زيباي آن را در زندگي خانوادگي حس كنيد.

حتي به خداي رحمان هم نامه بنويسيد، بنويسيد چه احساسي نسبت به وي داريد و چقدر دوستش داريد و از او سپاسگذاري كنيد.

راستي و صداقت : صداقت چيزي است كه همه دوستش دارند حتي آنهايي كه صادق نيستند.

داشتن هدف:

يك مثل خارجي هست كه مي گويد :

If you fail to plan , you plan to fail

اگر شما در طراحي آينده خود قصور كنيد مثل اين است كه شكست را براي خود طراحي كرده ايد.

چگونه هدف ها را طراحي كنيم :

هدف خود را روي كاغذ بياوريم.

هدف ها را زمان بندي كنيم .

هدف ها را اولويت بندي كنيم.

براي هر هدف ايجاد انگيزه كنيم.

براي رسيدن به هدف ها برنامه ريزي كنيم.

براي رسيدن به هدف اقدام كنيم.

چگونه مسائل زندگي را حل كنيم و لذت ببريم

قدرت بدني

قدرت فكر

جايگزين واژه مسئله به جاي مشكل : ما عادت كرده ايم از مشكل بترسيم و هميشه مسئله را حل بكنيم.

جايگزيني واژه تجربه به جاي شكست : به اديسون گفتند : تو 999 بار در ساختن لامپ شكست خوردي باز دست از كار نمي كشي؟ گفت : من 999 بار تجربه كسب كردم كه چگونه لامپ را بسازم.

زندگي را سخت نگيرم و مثبت انديش باشيم.

انسانهاي منفي انديش همه چيز را سخت مي گيرند و هميشه در مشكات غوطه ورند در مقابل انسانهاي مثبت انديش كمتر برايشان مشكل پيش آيد و وقتي هم كه با مشكل مواجه شدند مي گويند : خداوند درست مي كند.

انشاء الله درست مي شود. پس هميشه انتظارمان چيزهاي عالي باشد و بگوئيم هر چه از جانب خدا به من برسد نيكوست.

منطقه راحتي مان را بزرگتر كنيم.

انسان در مركز دايره اي قرار دارد به نام «منطقه راحتي» شعاع اين دايره بستگي به ظرفيت او دارد. هر چه منطقه را حتي انسان بزرگتر باشد بيشتر از زندگي خود لذت مي‌برد.

مشكلات براي آدمي اين خاصيت را دارد كه ظرفيت انسان را بزرگتر مي كند و نگاه انسان را به زندگي رفيع و عالي مي سازد و در نهايت انسان به كوهي تبديل مي شود كه در مقابل مشكلات زندگي محكم و راست قامت مي ايستد و آنها را حل مي كند و از لحظه لحظه هاي زندگي خود لذت مي برد.

امام علي(ع) در سخني خطاب به كميل مي فرمايد‌:

اي كميل اين قلب ها همچون ظرف هايي هستند كه بهترين آنها پرظرفيت ترين آنهاست. قلب هاي بزرگ در وجود انسانهايي است كه بيشتر از ديگران با مسائل و مشكلات روبرو شده اند. و آنها را مدبرانه حل كرده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:39  توسط پویا پویا  | 

انتخاب کن...

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌ : خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌.   بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌ .

زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد.
شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌،
سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند .
زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند .
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 13:22  توسط پویا پویا  | 

فهمیدن

ما آدما خیلی خوب بلدیم حرف بزنیم. حرف های قشنگ قشنگ خیلی بلدیم. همه ما از این حرفا بلدیم. خیلی هم خوب بلدیم. برای ما لازمه که از این حرفا بلد باشیم تا کم نیاریم. نه جلوی دیگران. باید بلد باشیم تا جلوی خودمون کم نیاریم. از این حرفا می زنیم تا به خودمون بگیم که بلدیم. که ما هم این حرفا سرمون میشه. اما وقتی موقعش می رسه این حرفا یادمون میره . دقیقا عکسش عمل می کنیم. اگر مشکلی برای دیگران پیش بیاد خیلی قشنگ راهنماییشون می کنیم اما  وقتی نوبت خودمون می شه خودمون هم اشتباه می کنیم. چرا. برای اینکه این حرفا رو فقط بلدیم، معنی رو نفهمیدیم. درک نکردیم. درک کردن با بلد بودن فرق می کنه دو چیزه. ما خیلی چیزا بلدیم اما تا یه چیز رو درک نکنیم به دردمون نمی خوره. بعضی از این جمله ها برامون خیلی قشنگتر از بقیه است چرا؟ چون قبلا با یه همچین موضوعی در گیر بودیم و اون جمله برامون معنا و مفهوم داره، درکش می کنیم.

همه ما خیلی خوب بلدیم حرف بزنیم اما کم اند که بتونند خوب عمل کنند. کسی که خوب بلده خوب حرف می زنه و کسی که درک کرده می تونه خوب استفاده کنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:42  توسط پویا پویا  | 

شعری از مولوی

خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم

دیدیم این جهان را تا آن جهان رویم

نی نی که این دو باغ اگر چه خوش است و خوب

زین هر دو بگذریم و بدان باغبان رویم

...راهی پر از بلاست ولی عشق پیشواست

تعلیممان دهد که در او بر چه سان رویم

مولوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:41  توسط پویا پویا  | 

شعری از مولوی

من ز وصلت چون به هجران می روممن به خود کی رفتمی او می کشدچشم نرگس خیره در من مانده​ستعقل هم انگشت خود را می گزددست ناپیدا گریبان می کشداین چنین پیدا و پنهان دست کیستاین همان دست است کاول او مرادر تماشای چنین دست عجبمن چو از دریای عمان قطره​اممن چو از کان معانی یک جوممن چو از خورشید کیوان ذره​اماین سخن پایان ندارد لیک من در بیابان مغیلان می رومتا نپنداری که خواهان می رومکز میان باغ و بستان می رومزانک جان این جاست و بی​جان می روممن پی دست و گریبان می رومتا که من پیدا و پنهان می رومجمع کرد و من پریشان می روممن شدم از دست و حیران می رومقطره قطره سوی عمان می رومهمچنین جو جو بدان کان می رومذره ذره سوی کیوان می رومآمدم زان سر به پایان می روم


مولوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:40  توسط پویا پویا  | 

داستان آهنگر از زبان لاينل واترمن

لاينل واترمن، داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر ميشد.
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: "واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفته‌اي مرد خدا ترسي بشوي، زندگيت بدتر شده. نميخواهم ايمانت را ضعيف كنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده."
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فكر را كرده بود و نمي‌فهميد چه بر سر زندگيش آمده است. اما نميخواست دوستش را بي‌پاسخ بگذارد، شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را كه ميخواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:
- "در اين كارگاه فولاد خام برايم مي‌آورند و بايد از آن شمشير بسازم. ميداني چطور اين كار را ميكنم؟ اول تكه فولاد را به اندازه جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتك را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم تا اين كه فولاد شكلي را بگيرد كه ميخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو ميكنم و تمام اين كارگاه را بخار آب ميگيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله ميكند و رنج مي برد. بايد اين كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يك بار كافي نيست."
آهنگر مدتي سكوت كرد، سيگاري آتش روشن كرد و ادامه داد:
- "گاهي فولادي كه به دستم مي رسد نميتواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك مياندازد. ميدانم كه از اين فولاد هرگز تيغه شمشير مناسبي در نخواهد آمد."
باز مكث كرد و بعد ادامه داد:
- "ميدانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي‌برد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده، پذيرفته‌ام و گاهي به شدت احساس سرما ميكنم، انگار فولادي باشم كه از آب‌ديده شدن رنج ميبرد. اما تنها چيزي كه ميخواهم اين است: "خداي من، از كارت دست نكش، تا شكلي را كه تو ميخواهي، به خود بگيرم. با هر روشي كه مي‌پسندي، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهاي بي‌فايده پرتاب نكن."
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:38  توسط پویا پویا  | 

سیاه و سفید

 
دو تا کارگر از معدن آمدند بیرون. یکی از آنها صورتش سیاه شده بود اما اون یکی نه. یک نگاه
 
به همدیگه کردند و رفتند که صورتشونو بشورند. میدونید چی شد؟ اونی که صورتش سیاه
 
نشده بود صورتش را شست اما اونی که صورتش سیاه بود نه. می دونید چرا؟ برای اینکه هر
 
کی به اون یکی نگاه کرد و فکر کرد که صورت اون هم مثل اون یکیه. (البته اون موقع هنوز
 
آینه اختراع نشده بود !) ما هم گاهی از این اشتباهات خنده دار می کنیم. فکر می کنیم ما
 
هم مثل اطرافیانمان هستیم. از روی ظاهر و کار اونها تصمیم می گیریم که چه کار کنیم بدون
 
اینکه خودمون را تو آینه نگاه کنیم. و خوبیها و بدیهامون را ببینیم. شاد باشید همیشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:35  توسط پویا پویا  | 

راه حل ساده است!

حتما تا حالا این مشکل براتون پیش اومده که وقتی می خواهید پنیر را با چاقو ببرید (پنیرهای

 

تبریزی اصل) پنیر خرد میشود و ریز ریز. هر چی از چاقوی تیزتری استفاده می کنید باز هم

 

فایده ندارد. راه حل ساده است. باید از یک چاقی کند استفاده کنید. یا از پشت چاقو برای

 

بریدن استفاده کنید. این طوری دیگر پنیر خرد نمی شود.  

 

 

همیشه لازم نیست تیز و برنده باشیم. لازم نیست همیشه از لبه تیز چاقو استفاده کنیم.

 

گاهی لبه کند مسئله ما را بهتر حل می کند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:32  توسط پویا پویا  | 

نکته ها...

وقتي تو خوشي و شادي هستي عهد و پيمان نبند.

 وقتي ناراحتي جواب نده.

 وقتي عصباني هستي تصميم نگير. 

 

 وقتي دائم ميگي گرفتارم،

 

 هيچ وقت وقت آزاد نخواهی داشت.

 

وقتي دائم ميگي وقت ندارم،

 

هيچوقت زمان پيدا نمي كني.

 

وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي،

 

اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:30  توسط پویا پویا  | 

جبران خلیل جبران در مورد دهش می گوید:

جبران خلیل جبران می گوید:
تو بارها می گویی خواهم داد، اما به آن که سزاوار باشد. ‏درختان باغ تو چنین نمی گویند، و گله های چراگاه تو نیز هم. این ها می دهند تا زندگی کنند، ‏زیرا ندادن همان است و مردن همان. ‏
بی گمان آن کس که سزاوار دریافت روزها و شبهای خود باشد، سزاوار دریافت دهش تو نیز هست. ‏و آن کسی که سزاوار نوشیدن از دریای زندگی بوده باشد، سزاوار است که جام خود را از جوی ‏باریک تو پر کند.
مگر تو کیستی که مردمان باید گریبان خود را باز و غرور خود را بی پرده کنند تا تو ارزش آنها را برهنه و غرورشان را بی شرم ببینی؟ نخست کاری کن که خود سزاوار دادن و دارای دست دهش باشی. زیرا که به راستی زندگی است که به زندگی می دهد و تو که خود را دهنده می پنداری، شاهدی بیش نیستی
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:28  توسط پویا پویا  | 

تک جمله

هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي. بدان که آن از
 کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.

ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه انها سزاور بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي - زرتشت

هدف چيزي نيست كه تو بخواهي به آن برسي...هدف به تو مي رسد و فقط زماني تو را مي يابد كه تو آمادگي داشته باشي...نه قبل از آن

هرگز چهار چیز را در زندگیت نشکن: اعتماد، قول، دوستی و قلب. چون وقتی که اینها بشکنند، صدا نمی کنند اما درد زیادی به جا می گذارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:26  توسط پویا پویا  | 

زندگی مثل بالا رفتن از یک کوه می مونه

زندگی مثل بالا رفتن از یک کوه می مونه. خیلی سخته. خیلی باید مراقب باشی تا سقوط

نکنی. کوه پر از صخره های ناجور و جاهای سست گول زنکه که هر آن ممکنه بلغزه و زیر پاتو

خالی کنه.
کلی سختی می کشی، کلی به خودت فشار میاری، کلی تحمل میکنی و کم کم بالا میری.

اما یک لحظه، فقط کافیه یک لحظه حواست پرت بشه، یک لحظه بی دقتی کنی، اشتباه کنی.

اون وقته که سقوط می کنی ته دره. می رسی به جای اولت. شاید هم پایین تر.

باز باید دوباره تمام راه رو از اول شروع کنی، دوباره از صفر بالا بیای. شروع کنی به بالا اومدن.

اما این بار مصمم تری که تا بالای بالا بری. که حواست را جمع کنی که اشتباه نکنی. اما این

کوه خیلی نامرد و فریب کاره. باز گمراهت می کنه. باز حواست را پرت می کنه. و تو باز سقوط

می کنی.

و دوباره و دوباره ....

وبا هر سقوط چیزی از تو کم می شود. و با هر سقوط چیزی از تو کم ...  و با هر سقوط چیزی از تو ....
و شاید به جایی برسی که دیگر نتونی بلند شوی .... و هیچ کس تو را به خاطر افتادنهات

سرزنش نمی کنه. و هیچ کس به خاطر افتادن هات شانس دوباره بالا رفتن و دوباره امتحان

کردن را ازت نمی گیره. و تو می تونی هر بار که افتادی دوباره امتحان کنی. اما ... اما مواظب

باش، که بعضی افتادنها دیگه برگشتی نداره !

اما امیدی در تو هست. امید بالا رفتن و رسیدن. که تو را بعد از هر سقوط مصمم تر می کنه.

که بعد از هر سقوط تو را با نیروی بیشتری به بالا رفتن وا می دارد. که این بار باید حواست را

بیشتر جمع کنی که اشتباه نکنی. که تحمل کنی سختی های راه رو ... تا به قله زندگی

برسی.هر چند رهه برگشت سخت تر می نماید...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:25  توسط پویا پویا  | 

har vaght josh avordi

 

dar zendegi mesle zoodpaz bash,har vaght josh avordi dar kamale aramesh soot bezan 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:6  توسط پویا پویا  | 

listen and silent

 

listen and silent are two words with the same alphabets and are very important for

 frriendship because only a true friend can listen to you when you are silent...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:2  توسط پویا پویا  | 

راز آرامش اين است

 

راز آرامش اين است: هرگز نگذار که شکست تو را تعريف کند؛ تو شکست خود را تعريف کن.

اين گونه تو بر شکستِ خود پيروز شده ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:55  توسط پویا پویا  | 

چیزی به نام غیر ممکن وجود ندارد...

 

Nothing In The World Is Impossible, Because Impossible Itself Says" I'm Possible"                               

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 16:46  توسط پویا پویا  |