تبليغاتX
راه زندگی

راه زندگی

راه خدا و زندگی

آفرينش توانگري ذهني از طريق تصاوير با ايجاد " چرخ اقبال "

 

دو هزار و چهار صد سال قبل، در دوران عصر طلايي يونان، يونانيان در پيرامون مادران آينده ، تصاوير و مجسمه هاي زيبا مي گذاشتند تا كودكان به دنيا نيامده، از تصاوير ذهني مادران خود سلامت و زيبائي بستانند. امروزه، دانشمندان براي بار دوم در حال اكتشاف اين فن هستند!

خوب! اين مقدمه رو گفتم تا مطمئن بشيد با يه قدرت جادوئي حسابي روبروئيد كه ارزش امتحان كردن داره! حالا بريم سر اصل مطلب.

 

آفرينش توانگري ذهني از طريق تصاوير با ايجاد " چرخ اقبال "

" كاترين پاندر " معتقده كه بايد تصاوير موهبتهائي رو كه آرزوشون رو داريم، در يك " چرخ اقبال " بكشيم يا درست كنيم. يعني چي؟

مثلا" پسر كاترين پاندر آرزو داشته تا به كاليفرنياي جنوبي برن و اونجا زندگي كنند اما شرايطش موجود نبوده. اونها مقواي بزرگي رو بر مي دارن و عكسهاي خودشون رو در ميان عكسهائي كه از كاليفرنياي جنوبي جمع آوري كرده بودند، مي چسبونند. كنار ساحل، در حال بازي گلف، در حال رانندگي در شاهراههاي زيبا، و ساير مناظر اونجا.اونها اسم اين مقوا رو مي گذارند " چرخ اقبال " . اون رو در جائي مي گذارند تا هر روز بتونند لحظاتي بهش نگاه كنند و از احساس برآورده شدن اين آرزو لذت ببرند!

مدتي بعد، از ميان صدها نفر كه در نيروي هوائي بايد به ماموريتهاي مختلف فرستاده مي شدند، فقط پسر كاترين پاندر براي ماموريت در كاليفرنياي جنوبي انتخاب و به آنجا فرستاده مي شه! و به زودي همه ي چيزهائي كه اون توي چرخ اقبال كشيده بوده، واقعي مي شه حتي تصوير دختري كه اون در كنار خودش به عنوان دوست در يك ماشين شيك آبي رنگ  كشيده بوده به حقيقت مي پيونده و اون با دختري موبور كه صاحب همون ماشين آبي رنگ بوده نامزد مي كنه!

 

سوال : با تجسم خلاق و ايجاد چرخه ي اقبال ، چه آرزوهائي رو ميشه ساخت؟

جواب : همه ي آرزوها.اگه شغل جديدي( با تو هستم) رو آرزو داريد براي اون يه چرخ اقبال درست كنيد. اگه در آرزوي يافتن زوج دلخواهتون هستين ، در اين مورد يه چرخ اقبال درست كنيد. اگه آرزوئي براي فرد ديگه اي داريد ، مي تونيد براي اون هم چرخ اقبال درست كنيد.  براي آرزوي سلامتي براي خودتون يا فردي ديگه هم مي شه چرخ اقبال درست كرد. براي حل مشكلات خانوادگي هم مي شه چرخ اقبال درست كرد و خلاصه براي هر آرزويي كه حق الهي شماست، مي شه چرخ اقبال درست كرد. اما فراموش نكنيد اگه آرزوي شما در جهت آزار و اذيت ديگران باشه حتي در صورت برآورده شدن كارماي اون به شما بر مي گرده!

 

_ نكته ي مهم :كنش ذهن، تصور و تجسم است. اگر آگاهانه آنچه را كه مي خواهيد، به شيوه اي سازنده مجسم نكنيد ، ناخودآگاه آنچه را كه نمي خواهيد به شيوه اي مخرب مجسم مي كنيد و مدام به مشكلات خود مي افزائيد. پس حتما" از شيوه ي تصور و تجسم سنجيده ي موهبت دلخواه كه بهترين راه براي غلبه بر همه ي مشكلاته، استفاده كنيد.

 

_ نكته ي مهم : اگه در تجسم آرزوهاتون،  تنبليد و فقط گاهگاهي اون رو انجام مي ديد، و همين رو بهانه قرار دادين كه اصلا" سراغ اين كار نريد، لطفا" خوب گوش كنيد! لااقل همون گاه به گاه اين كار رو انجام بدين. حتي تجسمات گاه به گاه هم ثمر بخشه، اگر چه نه به سرعت.

 

_ نكته ي مهم : خيلي از افراد وقتي مي بينند كه تصاوير چرخ اقبال بي درنگ جواب نمي ده و موهبت دلخواهشون رو به وجود نمي آره، دلسرد مي شن. براي ايجاد دگرگونيهاي وسيعي كه اثرات و ثمراتي دوردست دارند،. چون ممكنه تصوير موهبت دلخواه با تجربه هاي گذشته يا اكنون تفاوت داشته باشه ، معمولا" مدت زماني طول مي كشه تا ذهن نيمه هشيار، اين تصاوير رو جذب كنه اما وقتي آنها را جذب كرد، اين تصاوير متجلي مي شوند.

 

_ نكته ي مهم : اگر با وجود درست كردن چرخ اقبال، تصوير دلخواهتون متجلي نشد، به ذهنتون رجوع كنيد! شايد ذهنتون رو از تصاوير موهبتهاي مختلف انباشته ايد يا برنامه هاي زيادي رو در برنامه تون گنجانده ايد. وقتي آرزوها و تصاويرتان صريح و روشن باشند و چيزهائي رو انتخاب كنيد كه براتون مهم ترند يا در اين لحظه به آنها نياز داريد، راه تجلي فورا" راه مي گشايد.

مثال : " كاترين پاندر " خانمي بازرگان را مثال مي زنه كه هم به اتومبيل براي كارش نياز فوري داشت و هم در آرزوي ازدواج مجدد بود. اون در چرخ اقبالش تصوير مردي را چسباند كه در حال رانندگي بود اما هيچ اتفاقي پيش نيامد . اون يه چرخ اقبال ديگه درست كرد و فقط تصوير اتومبيلي رو كه بهش نياز فوري داشت، در اون چسبوند.بلافاصله يك آشناي قديمي به اون تلفن كرد و گفت چون داره اتومبيل جديدي مي خره؛ به اتومبيل قديميش نياز نداره  و مي خواد كه اون رو ، در اختيار اون خانم قرار بده! در واقع چون اون شغل جديدش رو تازه شروع كرده بود و هنوز در حال آموزش بود ، فرصت آن را نداشت كه كاملا" روي مسله ي ازدواج متمركز بشه و نا خودآگاه مدام فكرش به ماشين كشيده مي شد كه براي كارش به اون نياز داشت و نمي تونست روي خواسته ي ازدواجش ، دقيق و صريح متمركز بشه.

 

در اين مورد قانوني هم در سيستم آرزوها داريم كه مي گه :

 

قانون چهل و ششم سيستم آرزوها : براي برآورده شدن يك آرزو، بايد ذهن شما  از تصاوير مختلف و درهم و برهم مربوط به آرزوهاي پراكنده  ، خالي بشود!

 

 

شيوه ي تهيه ي چرخ اقبال :

 

_  يه مقوا يا پوشه برداريد.اون رو به شكل دايره در بياريد. از نقطه ي كانون ( وسط دايره ) اون رو به چهار بخش تقسيم كنيد: بخش امور مالي _ بخش امور شغلي _ بخش مربوط به خانواده _ بخش مربوط به تندرستي. بعد در هر بخش ، تصوير ايده آل مربوط به اون موضوع رو بچسبونيد و زير عكس، عبارت تاكيدي دلخواه  مربوط به اون رو بنويسيد. اين عكس رو مي تونيد از بين عكسهاي خودتون يا مجلات _ با توجه به آرزوتون _ استفاده كنيد.

 

_ چرخ اقبال رو اگه در معرض ديد ديگران نيست، به ديوار اتاقتون بزنيد تا هر وقت مي تونيد نگاهي به اون بندازيد. در غير اين صورت اون رو جائي بگذاريد كه ديگران نبينند اما شما هر شب بتونيد نگاهي به اون بندازيد. اگه مي تونيد هر روز به اون نگاه كنيد.در مورد چيزهائي كه توي چرخ اقبالتون كشيديد، تمرينات تجسم خلاق رو انجام بديد. هرچه بيشتر به اون نگاه كنيد و در باره اون تجسم خلاق كنيد، زودتر ثمراتش پديدار مي شه.

 

_ درباره ي تجسم و تصاويرتان با هيچ كس صحبت نكنيد. چرخ اقبالتون رو به كسي نشون نديد و نخواهيد ديگران را با اصرار بيش از حد، متقاعد كنيد كه حتما" اين كار را انجام بدهند. درباره ي اين مسئله با ديگران وارد جر و بحث نشويد. واژه هاي secret ( مرموز) و sacred ( مقدس ) هم ريشه اند. يعني آنچه را كه مقدس است، به صورت رازي پنهان نگاهباني كنيد. ( در اين مورد وقتي با هم علم كلمات يا همون لگزيگرام رو بررسي كرديم، صحبت مي كنيم. )

 

در اين مورد قانوني هم در سيستم آرزوها داريم كه مي گه :

 

قانون چهل و هفتم سيستم آرزوها : آرزوئي برآورده مي شود كه آن را مثل رازي مقدس براي خودتان حفظ كرده باشيد!

اگر ثمراتي بزرگ و زيبا و رنگارنگ مي خواهيد، از مقواهاي بزرگ رنگي استفاده كنيد. هر چيزي كه حس بهتري به شما مي دهد و باور كردن تحقق آرزويتان را برايتان امكان پذيرتر مي كند.

 

_ بهتره در ابتدا روي مهمترين خواسته تان تكيه كنيد . وقتي به اندازه ي كافي روي تجسم خلاق متمركز شديد، اون وقت به سراغ خواسته هاي ديگه بريد.

 

_ براي هر خواسته بايد از رنگي معين استفاده كنيد."دانش كهن رنگها " مي گويد كه براي تجلي توانگري مالي بايد از مقواي سبز يا طلائي استفاده كنيد. براي فهم و ادراك معنوي افزون تر بايد از مقواي زرد يا سفيد استفاده كنيد. براي انجام امور فكري، مانند نويسندگي يا موفقيت در امتحانات و ... بايد از مقواي آبي استفاده كنيد.براي تندرستي و انرژي و زندگي شادابتر بايد از مقواي نارنجي يا زرد درخشان استفاده كنيد براي عشق و هماهنگي و ازدواج و توفيق در روابط انساني بايد از مقواي صورتي يا قرمز روشن و درخشان استفاده كنيد. اهميت رنگ به خاطر تاثير آن بر ذهن نيمه هشيار است. تصاوير سياه و سفيد به اندازه ي تصاوير رنگي ، ثمرات دلخواه به وجود نمي آورند. حتي اگر به قوانين كهن رنگها اعتقاد نداريد، از رنگ مورد علاقه تان استفاده كنيد يعني رنگي كه از نظر عاطفي جذبتان مي كند.

 

_ بر روي مقواي رنگيتان، تصاوير رنگي بچسبانيد نه سياه و سفيد.

 

_ بر روي مقوا، تصاوير بسيار و درهم و برهم نچسبانيد. تصاوير متعدد و درهم و برهم، سبب آشفتگي ذهن مي شود و ثمرات آشفته و درهم و برهمي را به وجود مي آورد.

 

_ روي مقواي امور ماليتان عكس پول بچسبانيد، نه اشيائي را كه مي خواهيد داشته باشيد. اگر نه، چه بسا آن اشيا را به دست بياوريد اما زير بار قرض برويد! مي توانيد تصاوير پول را نقاشي كنيد يا از مجلات و روزنامه ها ببريد. مي توانيد از عكس چك استفاده كنيد.

 

_ در وسط چرخ اقبالتان يك تصوير نمادين معنوي بچسبانيد. اين تصوير مي تونه تصوير گنبد يه امامزاده، تصوير كعبه، تصوير يك تسبيح، يك دعا يا هر چيزي باشه كه به شما اين حس رو مي ده كه خداوند پيگير خواسته ي شماست تا به اون تحقق ببخشه.اين كار به خواسته تان حمايت معنوي مي بخشه و راه تجلي تصوير دلخواهتان يا چيزي بهتر از آن را مي گشايد.

 

_ نوشتن عبارت تاكيدي دلخواهتان را در زير چرخ اقبال فراموش نكنيد اين عبارت مثلا" مي تونه اين باشه : " به يمن جوهر غني كائنات، من هم اكنون صاحب ثروت و بركت بيكران _  (يا لباسهاي زيبا و مناسب  يا خانه اي دلپذير و راحت  يا عاليترين و مناسب ترين وسيله ي نقليه ) _ هستم. "

 

 مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي سلامتي و شفا :

" كاترين پاندر " در كتاب چشم دل بگشا ، از يك خانم منشي مي نويسه كه شنيد برادرزاده ي كوچك و محبوبش، بايد ظرف چند روز آينده تحت عمل جراحي مغز قرار بگيره. اون براي برادرزاده اش يك چرخ اقبال درست كرد تا بتونه از طريق قدرت جادوئي تصاوير، اون رو سالم و كامل ببينه. اون براي تهيه ي چرخ اقبال از يك پوشه استفاده كرد تا بتونه تمام روز اون رو همراه داشته باشه.در داخل پوشه ، اون عكسهاي جديد برادر زاده اش رو كه در زمان سلامت از اون گرفته شده بود، را چسباند و زير عكسها نوشت : " از وجودت سلامتي تابناك مي تراود. "

در داخل پوشه، بالاي عكسها نوشت : " هم اكنون، به طرزي معجزه آسا شفا مي يابي! "

سمت راست عكسها نوشت : " ذهن و تن و يكايك امور زندگي تو سالم است! "

در زير پوشه نوشت : " خدايا! تو را شكر مي كنم كه برادر زاده ام را صحيح و سالم به من بر مي گرداني! "

سمت چپ عكسها نوشت : " روزهائي خوش در انتظار ماست! "

 

اون با درست كردن چرخ اقبال و باور كردن اينكه اين چرخ سلامت رو به برادرزاده اش بر مي گردونه، احساس اضطراب و نگرانيش رو از دست داد و احساس ژرفي از آرامش پيدا كرد. جالب اينجاست كه بدونيد برادر زاده ي اون هرگز عمل نشد چون توموري كه در مغزش بود، به طرزي معجزه آسا ناپديد شد!

نكته : اگر مي خواهيد براي كسي كه اصلا" اعتقادي به مسائل ذهني ندارد، چرخه ي اقبال شفا درست كنيد، نيازي نيست كه مسئله را با او در ميان بگذاريد. كار خودتان را بكنيد. باور نداشتن او از قدرت چرخه ي اقبالتان كم نمي كند.

 

مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي حل مشكلات خانوادگي :

" كاترين پاندر " مثال ديگه اي مي زنه از پدر و مادري كه بسيار نگران دخترشون بودند. دختر سوگند خورده بود كه به دانشگاه نره چون پسري رو دوست داشت كه از دبيرستان بيرونش كرده بودند.اصرار پدر و مادر بي نتيجه بود. مادر براي دختر يك چرخ اقبال درست كرد.اون آرزو داشت دخترش به دانشگاه بره و با يك تحصيل كرده ازدواج كنه. روي چرخ اقبال عكس دختري معقول و منطقي را چسباند كه به دانشگاه مي رفت و كتاب همراهش بود. حتي زير عكس نوشت كه دخترش با موفقيت دانشكده را به پايان رسونده. اون دقايق زيادي به تجسم دخترش به شكلي كه دوست داشت، پرداخت. پس از چند هفته دختر اعلام كرد كه يك سال آزمايشي به دانشگاه مي رود كه ببيند خوشش مي آيد يا نه. در طول سال اول دانشگاه ، عالم ذهني دختر اينقدر گسترده شد كه علاقه اش را به آن پسر كه تحصيلاتي نداشت، از دست داد و از او جدا شد. اون ليسانسش رو گرفت و با پسر دلخواهش كه تحصيلات بالايي داشت ازدواج كرد.

 

 

مثال : نمونه ي يك چرخ اقبال براي توانگري مالي :

" كاترين پاندر " از خانمي بازرگان حرف مي زنه كه براي خودش يك چك ده هزاردلاري درست كرد و اون رو در چرخ اقبالش گذاشت. او هر روز به اين چك با اشتياق نگاه مي كردو با خودش تكرار مي كرد : "خدا اكنون به هر طريق كه خودش صلاح مي داند اين هزار دلار را به من مي دهد تا در نهايت شادماني براي خودم خرج كنم. من هم آن را به مصارف خردمندانه مي رسانم. " چند ماه بعد يكي از بستگان ده هزار و هفتصد دلار براي اون ارث باقي گذاشت. 

 

 

_ مثالي درباره ي ناپلئون بناپارت :

ناپلئون همواره نقشه اي بزرگ با پرچمهاي رنگارنگي كه نشانه ي فتح كشورهاي مورد نظرش بود مقابل خود مي گذاشت و ماهها پيش از فتح آنها ، آنها را فتح شده مي ديد! حتي از فن نوشتن آرزوها و نقشه ها هم سود مي جست . مورخين مي گويند در يكي از موارد، دو ماه قبل از جنگ، و از فاصله ي هفتصد فرسنگ ، همه ي جزئيات و طول رژه ها و نقطه ي رويارويي  دو سپاه و حمله و حتي اشتباهاتي را كه دلش مي خواست دشمن انجام بدهد، در نوشته هاي خود ، نوشته و كشيده بود!

اما ناپلئون در جنگ آخر خود يعني " واترلو " شكست خورد زيرا از فني جادوئي و بسيار قدرتمند براي شيوه اي مخرب استفاده مي كرد و بالاخره كارماي خود را دريافت كرد! ( اين همون قسمت از جادوست كه ما به اون مي گيم جادوي سياه. يعني شما با چرخ اقبال شايد خواسته هاتون رو به ديگران هم تحميل كنيد اما اگر در جهت مخربي باشه بالاخره كارماي بدي در مقابل اون دريافت مي كنيد! )

 تصاویر را برای خودت خلق کن... شاید دیگران نمی خواهند موفق شوند. شاید انها دوست دارند زندگی سگی داشته باشند...

برکت باشد..

 

 نكته ي مهم _ توقف تجسم :

خانمي مجرد براي " پاندر " نوشت من مدتهاست تجسم مي كنم كه ازدواج كرده ام اما هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده است.او چند بار نامزد كرده بود يا تا پاي ازدواج رفته بود، اما به نتيجه نرسيده بود. پاندر به اون پاسخ مي ده : كه اولا" بايد نامزدها و كساني رو كه اون رو نخواسته اند كاملا" ببخشه و از اين بار اضافي احساسي خودش رو رها كنه. ثانيا" پاندر متوجه شد اون خانم به جاي لذت بردن از تجسم خلاق و چرخ اقبال، مدام در هر تجسم مشغول تقلاي ذهني مي شه. تقلاي ذهني كه بالاخره چه مي شود و ...تقلاي ذهني سبب مي شود كه آرزوهاي انسان به جاي جذب، دفع بشود. نيروي ذهن، براي اين نيست كه به ضرب زور به خواسته مان برسيم.

 

 بنابراين پس از تهيه ي چرخ اقبال و كار روزانه با آن، هر گاه خودتان را سرشار از احساس ايمني و آرامش يافتيد؛ يا علاقه تان را به آن از دست داديد ، آن را رها كنيد! اين معمولا" نشانه ي آنست كه حاضريد دست از سر آرزويتان برداريد تا خود كائنات سرگرم كار بشوند و آن را در زمان درست ، به شما برسانند.

به اين زمان مي گويند : " زمان تعطيل و مرخصي! "  در اين هنگام ، آسوده بياسائيد و آرزوهايتان را فراموش كنيد. اين زمان ، زمان توكل به خدا و سپردن همه ي بارها به خداست. وقتي در عرصه ي ذهن، كار لازم را به انجام رسانديد، مي توانيد مطمن باشيد كه زمان و انسانها و موقعيتها دست به دست هم مي دهند تا موهبت دلخواهتان در عرصه ي بيروني هم تجلي پيدا كند. اما هماهنگي جزئيات در دست شما نيست پس بهتر است به خود بگوئيد كه تنها كار شما، تجسم و آرزوي صميمانه ي تجلي است نه استدلال و زور و ساير تدابير.

 

در پايان اين درس جادوئي ، سخني از " دكتر اميل كوئه "كه از مشاهير فرانسه است، براتون دارم.او ن مي گه : " قدرت تخيل نيرومند تر از قدرت اراده است.اگر تخيل و اراده با يكديگر در كشمكش و تضاد باشند، همواره تخيل پيروز مي شود!  "

 برکت باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:28  توسط پویا پویا  | 

معجزه عبارات جادويي باور نکردني است...

معجزه عبارات جادويي باور نکردني است...
افکار و انديشه هاي ما و عبارات يا کلماتي که بر زبان جاري مي سازيم، از نيروي عظيمي برخوردارند. اگر بخواهيم در زندگي خود فرد موفقي باشيم و به نتايج مفيدي دست يابيم، بايد الگوي تفکر و گفتارمان را تغيير داده و آنها را مثبت کنيم. آيا مايليد گفت و گوي دروني خود را به عبارات تاکيدي مثبت تغيير دهيد؟ بد نيست بدانيد هر موقع که فکري در سرتان است و هر زماني که سخني به زبان مي آوريد، در واقع به گفتن عبارانت تاکيدي مشغول هستيد.


تکرار عبارات تاکيدي مثبت و يا منفي، نقطه آغاز است و راه را براي دگرگوني باز مي کند، به عنوان مثال به ضمير ناخودآگاهتان مي گوييد: «من مسئوليت پذيرم» يا «من از زندگي خسته شده ام».


وقتي عبارات تاکيدي را به کار مي بريد، در واقع به از بين بردن برخي چيزها از زندگي يا به آفرينش برخي چيزهاي تازه در زندگي تان کمک مي کنيد؛


پس بهتر است عادت کنيد اين جملات و عبارات را به شيوه مثبت به کار ببريد، تا آنچه مي آفرينيد سلامتي، شادماني، موفقيت و سعادتمندي باشد.


کلماتي که در عبارات تاکيدي به کار مي روند نيز بايد مثبت باشند. اگر بگوييم:« ديگر نمي خواهم مريض باشم»، ضمير ناخودآگاه ما بيشتر کلمه مريض را مي شنود که يک کلمه منفي است. آنچه که بهتر است بگوييم اين است:« من به طور شگفت آوري احساس سلامتي مي کنم» يا « من نور سلامتي و نشاط را مي بينم که از من ساطع مي شود».


ضمير ناخودآگاه انسان خيلي روراست و بي پرده است. هيچ گونه تخلف و پيچيدگي ندارد و هر آنچه را که مي شنود انجام مي دهد. اگر چيزي در زندگي تان وجود دارد که آن را نمي خواهيد، يکي از سريع ترين روش ها براي رها کردن آن اين است که آن را با عشق و محبت متبرک ساخته و رهايش کنيد و بگوييد:« با دعاي خير براي تو رهايت مي سازم و اجازه مي دهم که بروي».اين عبارت در مورد انسان ها، موقعيت ها و جنبه هاي مختلف زندگي بسيار موثر واقع مي شود و حتي مي توانيد عادات ناپسند خود را با اين عبارت تاکيدي ترک کنيد.


وقتي براي اولين بار يک عبارت تاکيدي را به زبان مي آوريد، ممکن است حقيقي به نظر نرسد، ولي به خاطر داشته باشيد، تکرار عبارات تاکيدي همانند کاشتن دانه هاي گياه در زمين است. وقتي شما دانه اي را در زمين مي کاريد، روز بعد يک گياه کامل نمي رويد. بايد زمان معيني سپري شود تا موقع رشد دانه برسد. همچنان که به گفتن عبارات تاکيدي ادامه مي دهيد و آماده مي شويد تا آنچه را که نمي خواهيد رها سازيد، به تدريج مي بينيد که آن ها به حقيقت مي پيوندند و راه هاي تازه اي پيش روي شما گشوده مي شود. گاهي هم ممکن است اتفاق شگفت آوري روي دهد و يکي از دوستان شما از راه رسيده و بگويد:« آيا تا کنون اين ها را امتحان کرده ايد؟» و در اين هنگام است که به مرحله بعدي موفقيت خود رهنمون مي شويد و از امکانات موجود خود کمک مي گيريد.


عبارت تاکيدي خود را هميشه به زمان حال بگوييد. مي توانيد آن ها را به صورت آواز بخوانيد تا بارها و بارها در ذهنتان تکرار شده و ملکه ذهنتان شوند. به خاطر داشته باشيد که نمي توانيد با عبارات تاکيدي خود، روي اعمال افراد ديگر تاثير بگذاريد. شما از قدرت ذهني و معنوي ديگران آگاه نيستيد و حق نداريد در فرآيند زندگي ديگران دخالت کنيد؛ همانطوري که مطمئنا دوست نداريد با شما چنين کاري بکنند. پس بهتر است تنها به اصلاح خود بپردازيد و براي ديگران فقط دعا کنيد.


گفتن عبارات تاکيدي همانند سفارش غذا دادن به آشپزخانه کائنات است! وقتي به يک رستوران مي رويد و پيشخدمت مي آيد و دستور غذا را از شما مي گيرد، شما وي را تا آشپزخانه دنبال نمي کنيد تا ببينيد آيا آشپز فهرست غذاي شما را مي بيند يا اين که او چگونه غذا درست مي کند. بلکه راحت روي صندلي تان مي نشينيد و پيش غذا و نوشيدني و..... را ميل کرده و يا با دوستانتان صحبت مي کنيد و مطمئن هستيد به محض اين که غذايتان آماده شد، آن را برايتان مي آورند. وقتي سفارش خود را به آشپزخانه کائنات مي دهيم نيز، بهتر است در آرامش کامل به زندگي خود ادامه دهيم و مطمئن باشيم که درخواست ما در حال آماده شدن است.


حال اگر غذايتان را بياورند و مشاهده کنيد که غذاي سفارشي شما نيست، اگر اعتماد به نفس داشته باشيد، آن را بر مي گردانيد و مي گوييد: « خيلي متشکرم، ولي اين سفارش من نيست، آنچه من مي خواهم اين است...» بله ممکن است در سفارش دادن غذا دقت کافي نکرده باشيم و در اين زمان فقط کافي است با دقت بيشتر و روشن تر از قبل سفارش دهيم.


يکي از شيوه هايي که موجب مي شود فرآيند زندگي برايتان به طور مثبت جلوه کند، اين است که حقايق و اعتقادات فردي خود را با صداي بلند بگوييد. بياييد افکار و عقايدي را که شما را محدود مي کند و از رسيدن به جنبه هاي مثبت زندگي باز مي دارد، دور بريزيد. عبارات تاکيدي زير براي ايجاد تغييرات مثبت بسيار موثرند و وضعيت شما را سرو سامان مي دهند:



  • هر آنچه را که بايد بدانم، برايم آشکار مي شود.
  • هر آنچه را که نياز دارم، در زمان و مکان مناسب و به شيوه اي نيکو به نزدم مي آيد.
  • من سالم و تندرست و سرشار از انرژي هستم.
  • هر کجا باشم کامياب و توانگرم.
  • مشتاقم که دگرگون شده و رشد کنم.
  • در جهان هم، همه چيز مخلوق خداوند مي باشد و نيکوست.

جملات تاکيدي مورد نياز خود را روي برگه هاي کوچک جداگانه اي بنويسيد و حداقل به مدت 30 شب، آنها را هر شب مطالعه کنيد. ديري نخواهيد پاييد که در خود نوعي تغيير و دگرگوني مثبت احساس مي کنيد و به خواسته هاي نيکوي خود دست مي يابيد.

من استفاده کردم و نتیجه داد. راه برای رسیدن به اهداف اسان است. این ما هستیم که همه چیز را پیچیده می انگاریم...

غفلت بس است باید یک تحول اساسی صورت گیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:10  توسط پویا پویا  | 

یك داستان عجیب

یك داستان عجیب لطفا آن را تا انتها بخوانید

 

 

اتومبیل مردی كه به تنهایی سفر می كرد در نزدیكی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر كردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای كه تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید كه صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

مرد با نا امیدی از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  آن مرد بازهم در مقابل همان صومعه توقف كرد .

راهبان صومعه باز هم وی را به صومعه دعوت كردند و از وی پذیرایی كردند . آن شب باز هم او آن صدای مبهوت كننده عجیب را كه چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید كه آن صدا چیست اما راهبان باز هم گفتند: :« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یك راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا كنم. اگر تنها راهی كه من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط كره زمین سفر كنی و به ما بگویی چه تعداد برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یك راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كره زمین سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاری كه از من خواسته بودید كردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریك می گوییم  . پاسخ های تو كاملا صحیح است . اكنون تو یك راهب هستی . ما اكنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یك در چوبی راهنمایی كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كلید این در را به من بدهید؟»

راهب ها كلید را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبی یك در  سنگی بود . مرد درخواست كرد تا كلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها كلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز كرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او باز هم درخواست كلید كرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت كبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری، در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این كلید آخرین در است » . مرد كه  از درهای بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز كرد. دستگیره را چرخاند و در را باز كرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی كه او دید واقعا شگفت انگیز و باور نكردنی بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید .18.gif04.gif

لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اون احمقی كه اینو  برای من فرستاده می گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.03.gif

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:6  توسط پویا پویا